|
رعد نیكی همه چیز را مغلوب می كند و خودش هرگز مغلوب نمی شود . لئون تولستوی درباره وبلاگ ![]() سلام من مسعود هستم این وبلاگ برای انتشار و تبادل اطلاعات علمی و . . . می باشد . خوش آمدید hi i am Masoud this blog for publication and exchange of scientific information. . . Is. Welcome مدیر وبلاگ : مسعود غضنفری فر موضوعات مطالب اخیر آرشیو وبلاگ برچسبها پیوندهای روزانه پیوندها آمار وبلاگ
سلام اینم یه مطلب از شمای دوست ( من ) ممنون از تمام لطف شما عزیزان ولی باور کنید اینقدر کار دارم و سرم شلوغه که به وبم نمی رسم ! امیدوارم منو ببخشید به هر تابوت خالی که رسیدی بغل کردیش گفتی بسه برگرد آخه تنها واسه تابوت خالی مگه چن سال میشه مادری کرد یه سنگ خالی و یک عمر با عشق نشستی با یه دریا پاک کردی آخه جای منی که زندگیتم چه جوری یه پلاکو خاک کردی نشستی حقتو از من بگیری نشستی دست و پاهامو بیارن نشستی بلکه شاید بعد یک عمر یه روزی استخونامو بیارن اگه تنها به دریا دل سپردم ببین پشتم یه دریا مرد مادر یه روزی با من از این سنگر سرد یه لشکر مرد برمیگرده مادر از اون لالاییایی که نخوندی چشای خیلیارو خواب برده نه طوفانی نه سیلابی نه موجی عجیبه خیلیارو آب برده یه سنگ خالی و یک عمر با عشق نشستی با یه دریا پاک کردی آخه جای منی که زندگیتم چه جوری یه پلاکو خاک کردی؟؟ روزبه بمانی نوع مطلب : برچسب ها : سلام و درود بی پایان به شما عزیزان و البته دوستانی که در مدت غیبت من این وب رو تنها نگذاشتن بچه از این به بعد هفته ای یک بار آپ می کنم این زمان رو هم به زور گیر آوردم ! خوب چه خبرا ؟ چیکار میکنید ؟ اخبار جدید چی دارین ؟ و . . . باور کنید این مدت همش به فکر وب بودم و البته شما دوستان این رسم دنیاست دیگه که پایان شب سیه سفید باشد ! خوب فعلا باید برم هفته دیگه بر میگردم موفق و پیروز در پناه علم و عدالت نوع مطلب : برچسب ها :
سلام بچه ها یه کلیپ واستون گذاشتم توپ موسیقی اصیل ایرانی ! توی این کلیپ زیبا سالار عقیلی به همراه خانومش هنرنمائی می کنن واقعا" دلنشینه امتحانش کنین واقعا" باید به این زوج هنرمند افتخار کرد نوع مطلب : سرگرمی و طنز، برچسب ها : سالار عقیلی، سبکبار، ارسال کننده : ( من ) نویسنده : جمال زاده هیچ
جای دنیا تر و خشك را مثل ایران با هم نمیسوزانند. پس از پنج سال در به دری و خون
جگری هنوز چشمم از بالای صفحهی كشتی به خاك پاك ایران نیفتاده بود كه آواز گیلكی
كرجی بانهای انزلی به گوشم رسید كه «بالام جان، بالام جان» خوانان مثل مورچههایی
كه دور ملخ مردهای را بگیرند دور كشتی را گرفته و بلای جان مسافرین شدند و ریش هر
مسافری به چنگ چند پاروزن و كرجی بان و حمال افتاد. ولی میان مسافرین كار من دیگر از همه زارتر بود چون سایرین عموما كاسبكارهای لباده دراز و كلاه كوتاه باكو و رشت بودند كه به زور چماق و واحد یموت هم بند كیسهشان باز نمیشود و جان به عزرائیل میدهند و رنگ پولشان را كسی نمیبیند. ولی من بخت برگشتهی مادر مرده مجال نشده بود كلاه لگنی فرنگیم را كه از همان فرنگستان سرم مانده بود عوض كنم و یاروها ما را پسر حاجی و لقمهی چربی فرض كرده و «صاحب، صاحب» گویان دورمان كردند و هر تكه از اسبابهایمان مایهالنزاع ده راس حمال و پانزده نفر كرجی بان بیانصاف شد و جیغ و داد و فریادی بلند و قشقرهای برپا گردید كه آن سرش پیدا نبود. ما مات و متحیر و انگشت به دهن سرگردان مانده بودیم كه به چه بامبولی یخهمان را از چنگ این ایلغاریان خلاص كنیم و به چه حقه و لمی از گیرشان بجهیم كه صف شكافته شد و عنق منكسر و منحوس دو نفر از ماموران تذكره كه انگاری خود انكر و منكر بودند با چند نفر فراش سرخ پوش و شیر و خورشید به كلاه با صورتهایی اخمو و عبوس و سبیلهای چخماقی از بناگوش دررفتهای كه مانند بیرق جوع و گرسنگی، نسیم دریا به حركتشان آورده بود در مقابل ما مانند آئینهی دق حاضر گردیدند و همین كه چشمشان به تذكرهی ما افتاد مثل اینكه خبر تیر خوردن شاه یا فرمان مطاع عزرائیل را به دستشان داده باشند یكهای خورده و لب و لوچهای جنبانده سر و گوشی تكان دادند و بعد نگاهشان را به ما دوخته و چندین بار قد و قامت ما را از بالا به پایین و از پایین به بالا مثل اینكه به قول بچههای تهران برایم قبایی دوخته باشند برانداز كرده بالاخره یكیشان گفت «چه طور! آیا شما ایرانی هستید؟ برای مطالعه به ادامه مطلب بروید . . . ادامه مطلب نوع مطلب : داستان، برچسب ها : جمال زاده، داستان، فارسی شکر است،
پرفی جون شرمنده ولی مجبورم توی کارت دخالت کنم ! ادی خانوم تولدتون مبارک امیدوارم همیشه لبتون خندون و دلتون شاد باشه شرمنده که امروزو فراموش کردم ![]() ولی صمیمانه تولدتون رو تبریک می گم این آهنگ رو که توسط یه پسر بچه با پدرش هست به شما تقدیم می کنم امیدوارم همیشه مپل بچه ها دلتون صاف و دلتون شاد باشه نوع مطلب : برچسب ها :
سلام داداش مسعود اینم تقدیم به همه گیلکی های عزیز خیلی دوستتون دارم . واقعا" کلیپش زیباست حتما" دانلودش کنید ! اینم لینک دانلودش اگه باز یه موقه برادرها زحمتشو کشیدن ! راستی فرمت این کلیپ FLV هستش پس حتما" پلیر مربوطه رو نصب کنید ( KM PLAYER , FLV player )
نوع مطلب : سرگرمی و طنز، برچسب ها : اشپله ماهی، رشت، دانلود کلیپ حمید شبخیز، سلام امروز می خوام یه واقعیتیو براتون بگم که نمی دونم ضعف
این قضیه از کجاست ؟ هیچ تا حالا فکر کردین توی کشورهای دیگه شناخت آدما هزینه
نداره و شما به راحتی می تونی همسر آیندتو با شناخت کامل انتخاب کنی ! ولی اینجا اینطوری نیست ! یه جورائی شانسکیه و البته پر
هزینه ! لابد می پرسید هزینش چیه ؟ می گم واستون : اولا" که شما اگه از یه نفر به عنوان همسر آینده
خوشتون بیاد حق ندارید بهش بگید ! چون که در این صورت شما رو به عنوان یه فرد پررو
و بی ادب و البته ارازل و اوباش متوقف می کنن که مگه خودت ناموس نداری و . . . ! خوب پس اینجا شما باید چیکار کنی ؟ آها ببین شما یا باید از خیرش بگذری و یا اینکه به ندای دلت
گوش کنی و به قولی از راه درستش ( به سبک اسلامی ) وارد شی به این صورت که
اولا" بری به پدر و مادرت بگی که البته اونم خطرات احتمالی خودشو داره که
اونا هم بعد از یه سری تهمت های احتمالی که بهتون می زنن و اینکه خدایا این جلف چی
بود نصیب ما کردی روند کار شرو میشه . حالا تا اینجا مرحله اول رو رد کردی با اتمام این مرحله پدر
یا مادر شما تلفن رو بر می دارن و از شما شماره طرف رو می خوان که توصیه من به شما
اینه که بگید نمی دونید و الا . . . . !! خوب بعد پیدا کردن شماره از طرف قرار خواستگاری اول گذاشته
می شه که شما زحمت می کشید میرید قنادی و 6 الی 7 هزار تومن پول شیرینی میدی و بعد
برای حفظ آبروی خودتون و شکسته نشدن رسومات گرامی میرید گل فروشی و یه 20 تومنی هم
اونجا پیاده میشید و تازه اگه در شرایط ایده آل نیاز به خرید لباس نباشه شما یه 26
ال 27 تومن تا اینجا پیاده شدی و این روند یه 4 الی 5 باری ادامه پیدا میکنه چونکه
در کمتر مواردی دیده شده که در جلسات اول جواب رو به شما بدن ! خوب تا اینجا چقدر شد ؟ آفرین من خوشبینانه میگم 100 تومن
البته اگه شانس بیارین قیمت گل و شیرینی توی این مدت ثابت بمونه ! تازه با همه این صحبت ها خیلی راحت ممکنه که پدر یا مادر
اونا یا شما از طرفین خوشش نیاد و کلا" همه چی به ضرر شما تموم بشه و این
موضوع کلا" به نظر شما و طرفتون ( دختر و پسر ) ربطی نداره ! حالا من میگم این مرحله رو هم به خیریت پشت سر بزارین و تازه در مشکلات باز میشه اینکه حالا شما باید
( البته در صورت باز بودن فکر خانواده طرف ) وارد دوران تلخ نامزدی بشی ! چرا تلخ
الان میگم : چون که اولا" پول حلقه و لباس عروس خانوم و . . . . یه چیزی حدود ( البته با پول گل و
شیرینی مراحل قبل ) 600 الی 700 تومن پیاده میشید ! تازه غمش کجاست ؟ اینکه توی این دوران شما حق دراز کردن
پاتونو از گلیمتون ندارید و به عبارتی همون روزای اول رو طی می کنید فقط با این تفاوت که بقیه هم از ماجرا
خبر دارن ! تازه با این همه سختی ها شما بازم به شناخت کاملی از طرفتون
دست پیدا نمی کنید دلیلشم که واضحه ! بله به خاطر همون محدودیت ها خوب همین میشه
که آمار طلاقمون سر به فلک میزنه !!!! به نظر شما ایراد کار کجاست ؟ نوع مطلب : برچسب ها :
با سلام خدمت دانشجویان و مهندسین برق - قدرت نرم افزار طراحی و تحلیل شبکه های قدرت رو به شما عزیزان تقدیم می کنم این نسخه جدید و کاملا" تست شده هستش اگر سوالی در رابطه با کرک نرم افزار داشتین بگید تا راهنمائیتون کنم . اینم بگم این نرم افزار با ویندوزهای 32 بیتی سازگار هستش اگه ویندوزتون 64 بیتی هست وقت خودتون رو هدر ندید چون با این دسته از ویندوزها سازگاری نداره و با ویندوز محبوب 7 هم آزمایش شده و جواب میده . موفق و پیروز باشید . ![]() Digsilet Power Factory 14
نوع مطلب : مقاله های تخصصی، برچسب ها : دانلود دیگ سایلنت 14، digsilent 14، power factory، شهری بود كه در آن، همه چیز ممنوع بود. و چون تنها چیزی كه ممنوع نبود بازی الك دولك بود، اهالی شهر هر روز به صحراهای اطراف میرفتند و اوقات خود را با باری الك دولك میگذراندند. و چون قوانین ممنوعیت نه یكباره بلكه به تدریج و همیشه با دلایل كافی وضع شده بودند، كسی دلیلی برای گلایه و شكایت نداشت و اهالی مشكلی هم برای سازگاری با این قوانین نداشتند. سال ها گذشت. یك روز بزرگان شهر دیدند كه ضرورتی وجود ندارد كه همه چیز ممنوع باشد و جارچیها را روانة كوچه و بازار كردند تا به مردم اطلاع بدهند كه میتوانند هر كاری دلشان میخواهد بكنند. جارچی ها برای رساندن این خبر به مردم، به مراكز تجمع اهالی شهر رفتند و با صدای بلند به مردم گفتند:”آهای مردم! آهای ... ! بدانید و آگاه باشید كه از حالا به بعد هیچ كاری ممنوع نیست.” مردم كه دور جارچی ها جمع شده بودند، پس از شنیدن اطلاعیه، پراكنده شدند و بازی الك دولك شان را از سر گرفتند. جارچی ها دوباره اعلام كردند: “میفهمید! شما حالا آزاد هستید كه هر كاری دلتان میخواهد، بكنید.” اهالی جواب دادند: “خب! ما داریم الك دولك بازی میكنیم.” جارچی ها كارهای جالب و مفید متعددی را به یادشان آوردند كه آنها قبلاً انجام میدادند و حالا دوباره میتوانستند به آن بپردازند. ولی اهالی گوش نكردند و همچنان به بازی الك دولك شان ادامه داند؛ بدون لحظهای درنگ. جارچی ها كه دیدند تلاش شان بینتیجه است، رفتند كه به اُمرا اطلاع دهند. اُمرا گفتند: ”كاری ندارد! الك دولك را ممنوع میكنیم.” آن وقت بود كه مردم دست به شورش زدند و همة امرای شهر را كشتند و بیدرنگ برگشتند و بازی الك دولك را از سر گرفتند. . . ارسال کننده : ( من ) خدائیش به آدمای یه جایی شبیه بودن اگه گفتین !!!! نوع مطلب : برچسب ها :
با سلامی دوباره به شما عزیزان . با عرض پوزش به دلیل غیبت ولی این پست متفاوت با پست های قبلیه در این پست یه ویدیو کلیپ از آوش شرکت کننده مسابقه آکادمی گذاشتم که آهنگ دلم برات تنگ شده جونم که ساخته آقای رضا صادقی هست رو به یه سبک دیگه و البته زیبا اجرا میکنه امیدوارم لذتشو ببرید . باکلیک کردن روی علامت play می تونید بصورت آنلاین مشاهده کنید و در دو کیفیت متفاوت واسه دانلود گذاشتم که با توجه به سرعت اینترنتتون انتخاب کنید . متاسفانه سایت آپارات زحمت فیلترینگ این کلیپ ساده رو کشید پس برای گوش دادن حتما" دانلودش کنید لینک های دانلودشو واستون این پائین گذاشتم . ![]() نوع مطلب : برچسب ها : دلم برات تنگ شده جونم (آوش)، آوش، آکادمی ( آرش)، امریکائی وار ارسال شده توسط : ( من ) نظر به عزمِ راسخی كه برایِ اقدام به یك ازدواجِ كاملا قانونى دارم، و
با توجه به این نكته كه هیچ می دانیم ازدواج كنم.
باید بتواند آواز بخواند، برقصد، بنویسد، بپزد، بریان كند، بلبل زبانی
كند، شیرمال بپزداما) گوش مال ندهد (، نوع مطلب : برچسب ها : سلام
باشد و کار کنتراکتی نکند نفرت داشت از استاد کارش که کارکردن دیوانه وار را برای او دیگر مناسب نمی دانست و می خواست کار دیگری به او محول کند نفرت داشت از تمام ملاحظات ریاکارانه ای که نسبت به او می شد نفرت داشت چون پذیرفتن توصیه های دیگران کم شدن دستمزد را همیشه درپی داشت نمی خواست پیر و از کارافتاده قلمداد شود نمی خواست روز پرداخت دستمزد برایش روزی حقیر باشد بعد بیمار شد پس از چهل سال کار و نفرت برای نخستین بار بیمار شد در بستر افتاد و از پنجره بیرون را نگاه کرد باغچه اش را دید و انتهای آن را و دیوار تخته ای را دور تر از آن چیزی نمی دید کارخانه را نمی دیدتنها بهار را در باغچه می دید و دیواری که تخته هایش را رنگ زده بود همسرش می گفت که به زودی می تواند از جایش بلندشود همه چیز در حال شکفتن است حرف زنش را باور نمی کرد. پزشک می گفت که شکیبایی لازم است فقط شکیبایی. دوباره حالش خوب می شود حرف پزشک را باور نمی کرد. پس از سه هفته به زنش گفت: بدبختی این است که فقط می توانم باغچه را ببینم غیراز آن هیچ فقط باغچه را و این خیلی ملال آور است بگذار دست کم دو تا از تخته ها را از این دیوار لعنتی بردارند تا جای دیگری را هم بشود دید زن به وحشت افتاد به خانه همسایه دوید همسایه آمد و دو تخته از دیوار را برداشت بیمار از شکاف نگاه کرد بخشی از کارخانه را دید پس ازیک هفته باز شکایت کرد که تنها قسمت کوچکی از کارخانه را می بیند و برایش چیزی تازگی ندارد همسایه آمد و نمی از دیوار را برداشت نگاه مشتاقانه بیمار به کارخانه محبوبش افتاد و پیچ و تاب دودی را که از دهانه دودکش خارج می شد با نگاه دنبال کرد و آمد و رفت اتومبیل ها را در محوطه کارخانه و فوج آدمها را در صبح و بازگشت آن ها را در غروب پس از دو هفته دستور داد که نیمه دیگر دیوار را نیز از جلو چشمش بردارند می گفت اتاقهای کارخانه را نمی بینم غذاخوری را هم همین طور همسایه آمد و آرزویش را برآورد مرد پس از آنکه اتاقها را دید غذاخوری و محوطه کارخانه را برانداز کرد خطوط چهره اش را لبخندی از هم گشود مرد پس از چند روز در گذشت . نوع مطلب : برچسب ها : سلام فکر کن میخوای با کسی حرف بزنی
و موضوع مهمی رو بهش القاء کنی - ولی از
طرفی مطمئنی که طرف اصلا" قانون فارده رو ( مربوط به القاء مغناطیسی ) بلد
نیست و کلا" در زندگیش یه قانون داشته و یا به قول دوست عزیزتر از جانم DR فقط یه کد داره " زور " ! بله زور ! شاید تعجب کنید ولی
من دیروز مصادف با دوشنبه 27 تیر این تجربه رو برای بار سوم تجربه کردم ! تمام امیدم این بود که یه جوری
حالیش کنم که بابا اونطوری که باید نشد ! حداقل تقصیر من کمتر از شما بوده ! ولی
هر چه سعی کردم نشد که نشد ! آخه چطوری اصل ماجرا رو براش
بگم طوری که کمتر ضرر کنه ! متاسفانه از رک و راست بودن هم
تا زمانی که براش خطر ساز نباشه خوشش میاد و بعد از اونو توهین تصور میکنه و بعدشم
خدا میدونه !!! باید تمومش کنم ! ولی چه جوری ! نمیدونم به خودم مشکوک شدم شاید
من دلم نمیخواد تموم شه ؟ مگه سرم رو خر گاز گرفته که این شرایط رو قبول کنم ! مگه
احمق شدم ! برای اولین بار در زندگیم گیج
شدم ! منی که واسه هر مشکلی یه راه حل داشتم واسه خودم کم آوردم ! آخه اگه اصل قضیه رو ندونه من
به گناه نکرده متهم میشم ! این انصاف نیست ! فکر کن آش نخورده و دهن سوخته
! نمیگم بی تقصیر بودم ولی حداقل اون کسی که باید طلبکار باشه منم ! این
خنده دار نیست که من متهم شدم البته در دادگاه خصوصیه اونا ! گناه من روشن کردن تاریکیه ! گناه من دوست داشتن صداقته و
تخریب کردن دوروئیه ! نمیدونم شاید دست پیش رو گرفتن
تا پس نیفتن ولی من خیالم راحته که طبیعت کار خودش رو میکنه زمان همه چیو مشخص
میکنه و پرده از چهره من برمیداره فقط
باید صبور بود و تحمل کرد ! نمیدونم چهره حق به جانب گرفتن
میتونه مشکلشون رو حل کنه ؟ اگه اینطوری میتونن سر زیر برف
کنن منم به همون قانعم ! به درود نوع مطلب : برچسب ها : ابدیت آمار داستان کوتاهی از هاینریش بُل سلام و درود بازم دوست عزیز ما لطف کردن ( من ) و این داستان رو ارسال کردن با تشکر بی پایان از این دوست عزیز . آن ها پاهای مرا وصله کردند و دوختند و بعد هم به من کاری دادند که
بتوانم در حین انجام آن بنشینم: کار من شمردنِ مردمی است که از روی پل عبور می کنند.
آن ها خیلی دلشان می خواهد که نتیجه ی فعالیتشان را با ارقام ثابت کنند و از این
کارِ پوچ لذتی فراوان می برند. تمام روز، تمام روز دهان خاموش من مثل ساعت کار می
کند، و من اعداد را روی هم می گذارم تا بتوان غروب رقم بزرگی را برای خشنودی آنان
پیشکششان کنم. وقتی نتیجه ی کار روزانه ام را به اطلاعشان می رسانم، چهره شان از
شادی می درخشد؛ و هر چه رقم بزرگ تر باشد، به همان نسبت خشنودی آنان هم بیشتر است.
آنان برای آن که شب راضی به بستر بروند، دلیل کافی دارند، چون هر روز هزاران هزار
نفر از روی پل جدید عبور می کنند. زمانی که معشوقه کوچک من از روی پل عبور می کند- او دو بار در روز از برابر
من رد می شود-قلبم بی اختیار از تپش باز می ماند و انگار تا وقتی که درکوچه
نپیچیده و ناپدید نشده است، ضربان قلبم قطع می شود. من در تمام این مدت هیچ یک از
افرادی را که عبور می کنند، به آن ها گزارش نمی دهم. که او دیگر ناپدید شده است. همه ی کسانی که این خوشبختی بزرگ نصیبشان
می شود که در عرض این دو دقیقه از برابر چشم های نابینای من عبور کنند، دیگر در
ابدیت آمار وارد نمی شوند: این ها مردان و زنانی هستند که در پرده ی ابهام می
مانند و « آینده کامل » را همراهی نمی کنند…طبیعی است که من او را دوست می دارم.
اما او چیزی از علاقه ی من نمی داند، و من هم مایل نیستم که متوجه آن شود. معشوق
من نباید حدس بزند که چگونه همه ی محاسبات را به هم می زند. او باید در بی خبری
کامل و با معصومیت تمام به دکه ی بستنی فروشی اش برود؛ با پاهی ظریف و با گیسوان
خرمائی بلندش باید انعام زیادی دریافت کند. من او را دوست می دارم. طبیعی است که
من او را دوست می دارم. درشکه چیز فوق العاده ای است؛ شمردن درشکه کار نادر وبی سابقه ای است. تعداد
درشکه ها در روز حداکثر بیست و پنج تاست. چه چیزی بهتر از این که آدم در مغزش فقط
هر نیم ساعت یک رقم بیندازد! .پایان نوع مطلب : برچسب ها : داستان، آمار ابدیت، هاینریش بُل، مردم اغلب بی انصاف, بی منطق و خود محورند,
|
||